persianweblog persianblog
من و روزبه و مانی

سلمونی

چند روز پیش درست روز تولدم اولین روز فراغت روزبه بعد از یک ماه کلاس زبان و امتحان تافل بود. واسه همین تونست بره جلو آینه و به خودش نگاهی بندازه. اخماش رفت تو هم و به آدم تو آینه گفت:

این چه قیافه ایه؟ اومدی امریکا یا غار؟ تو مثلا قراره بری سر کلاس دانشگاه آریزونا درس بدی ها!

اومد سراغ من بدبخت آچار فرانسه:

پروانه، این دور موهای منو یه خورده باید مرتب کنی.

دستشو گذاشت رو شقیقه هاش و  پف موهاشو  فشار داد که بخوابند. تا دستشو برداشت باز موهاش از دو طرف باد کرد بالا. مردد گفت:

اینارو هم اگر بتونی یه کاری کنی خوبه.

بعد دوباره رفت جلو آینه  سنتی ایرانی هدیه فروغ و هی اینور اونور  کله اش رو برانداز کرد. دستشو گذاشت رو قله موهای پرپشت فرق سرش و  آروم گفت:

یه کم هم اینجا.

بعد همینطور متفکرانه خیره شد به آینه و با ترس گفت:

اینجا !

من رفتم تو ژست.  لم دادم رو مبل و پاهامو دراز کردم رو میز و خونسرد و حرفه ای گفتم:

۱۶ دلار!

روزبه از خونسردی من لجش گرفت. احتمالا اینو نشانه ای از بلایی که قراره به سر موهاش بیاد میدونست. گفت:

یا خیلی هم بد نیست؟ هان؟

گفتم:

خودت میدونی. اینجا  خوبیش اینه که آدم هر شکل و شمایلی که دلش بخواد میتونه داشته باشه ! فکر میکنن  مدلت اینجوریه!

 جند ساعتی روزبه هی حساب کتاب کرد که ارزونترین سلمونی چقدر براش آب میخوره. وقتی که به این خونه اومدیم مدیریت مجموعه یه دفترچه بهمون هدیه داد که توش یه مشت کوپن پیتزا و سینما و اصلاح و غیره بود که هیچ کدومشون رو استفاده نکرده بودیم چون باید هنوز نصف مبلغ رو می پرداختیم! اونارو آورد و باهاشون ور رفت و دید با کوپن اصلاح هنوز باید یه هفت هشت دلاری بده.     

دیگه تا ظهر هی دربارهء اینکه باید فقط و فقط مربتش کنی و لازم نیست خیلی کوتاهش کنی و فرم خودش باید حفظ بشه تذکر داد. منم حال میکردم یا یه پوزخند بزنم که دلهره بگیره یا  یا اصلا جواب ندم که تو خماری بمونه با خونسردی بگم : نه بابا خیلی بلنده. باید حسابی کوتاش کنم! اونوقت باز شروع میکرد به تلاش مضبوحانه برای چسبوندن پف موهاش به کف سر.

سر ظهر مامان اینا و مجید اینا و محمد اینا دسته جمعی بهمون زنگ زدن. از لابلای هجوم انواع پیام های تولدت مبارک زیر ( مثل تارا) و بم ( مثل مسعود)که همه همزمان از گوشی تلفن بیرون میجهیدن صدای مجید به گوشم خورد. مسعود گفت: کارت تلفنمون داره تموم میشه. آن لاین شو  جشن تولد بچتیم برات. آن لاین شدیم و صدا رو زدیم صداهای زیر و بم اینبار متقاطع هم شد. به مجید خبر دادم که میخوام موهای روزبه رو اصلاح کنم. قضیه جدی شد.  میکروفن رو گرفت و مسئولانه شروع کرد:

پروانه ، صدای منو میشنوی؟ اگه میشنوی بزن ۱ . و شروع کرد به یه چیزایی دربارهء نحوه اصلاح گفتن. ولی من درست نفهمیدم چی گفت چون دائم داشتم ۱ میزدم. فقط فهمیدم یه چیزای دربارهء چپ و راست و پایین و بالا داره میگه. آهان کلمهء خط ریش هم به گوشم خورد. سخنرانی آموزشی که تموم شد نوبت جلسه پرسش و پاسخ شد. پرسیدم:

با چی بزنم؟

گفت: با قیچی دیگه. داری؟

گفتم : آره بابا. یه قیچی خیاطی دست دوم خریدیم. صورتیه. بعد سوال بعدی رو پرسیدم:

از کجای کله شروع کنم؟

داشت شاکی میشد: بهه! گفتم که. از پایین به بالا. بعد یه چیزایی دمباره درباره قرینه شدن گفت که  چون صدا قطع و وصل میشد من یه چیزایی تو این مایه ها شنیدم: چپ...راست...قرینه...خط...کم...مواظب...ماشین...افتضاح... بیچاره...آبرو!

وقتی چند تا سوال دیگه درباره نحوه نشستن روزبه و وایسادن خودم و وسایل مورد نیاز پرسیدم مجید ختم جلسه رو اعلام کرد. گفت ببین، روزبه صدای منو میشنوه؟ روزبه رو صدا زدم . دوید اومد . مجید داد زد روزبه، فرار کن!!!!  

بعداز ظهر مراسم مو کنی را افتتاح کردیم. من پیش بند بستم. روزبه پیرهنشو در آورد. مانی هم یه دستمال بست دور شکمش. روزبه موهاش رو زیر شیر دستشویی خیس کرد و نشست کف وان. من نشستم رو چهار پایه مانی پشت روزبه . مانی هم لب وان عملیات آکروباتیک انجام میداد و به امید متقاعد کردن ما برای سهیم کردنش در قچ قج کردن موهای باباش درباره آموزشهای مو زنی که داییش یک بار وقتی داشتن با هم تو آسمون ها پرواز میکردن(!) بهش داده لاف میزد. کامی رو هم شاهد آورد. گفتم باشه به تو هم قیچی میدم. باید مواظب باشی ها. کم بزنی ها!

 شروع کردم. برای شروع مشکلی نداشتم. فهمیده بودم که از پایین پشت مو باید شروع کنم.  پشت گردنش رو یه قیچی زدم یه خورده ریزه مو ول شد پشت روزبه. سعی کردم یه خط صاف درست کنم. لابلای پرزای بالای گردن و موهای پشت سر یه خط نامحسوس افتاد. اونوقت  فکر کردم که بعد باید چه جوری کدوم ور برم. چند بار قیچی رو در مسیرهای مختلف و در زوایای گوناگون بالای موهاش باز نگه داشتم و  نتیجهء بسته شدن قیچی رو تخیل کردم.  تصویرهای تخیلی اخطار دهنده بود. همینجوری حیرون مونده بودم که قیچی رو چه شکلی باید بگیرم و چکار کنم.که احساس کردم یه جای کار  ( فقط یه جا) میلنگه. گفتم:

روزبه، فکر نمیکنی شونه هم لازم باشه؟

گفت: داریم؟

گفتم: نه. باید بخریم.

روزبه که از کلمه بخریم پشتش میلرزه گفت: نمیشه یه کاریش بکنی؟

یه خورده دیگه متفکرانه به انبوه موهاش نگاه کردم و دنبال چاره گشتم. گفتم: مثل چمن بزنم خوبه؟

گفت میشه؟

همینجوری تو فکر گفتم: ولی چمن رو با ماشین میزنن که!

ناکام از حموم اومدیم بیرون. به روزبه سفارش کردم فردا وسایل اصلاح بخره:

-قیچی اصلاح

- دسته تیغ

- ماشین با دنده ریز و درشت

-برس مویی

-آب پاش

- شونه

فرداش روزبه رفت یه فروشگاه ۹۹ سنتی ( تو این فروشگاه ها همه چیز ۹۹ سنت هست) و  شونه خرید و اومد. 

 دوباره بساط سلمونی رو تو مان راه انداختیم. مانی برامون سی دی چرا رو هم گذاشت: چیکه چیکه چیکه آب میچکه، از دوش حموم آب میچکه. عمل یک ساعت به طول انجامید. هر قدر دلم خواست روزبه رو واداشتم که گردنشو در زوایای خیلی درجه بچرخونه و  یک ساعت جوم نخوره. بس که مو داره! اصلا چه معنی داره مرد تو سن چلچلگی اینقدر مو داشته باشه؟ باید سه تا شاخه مو ، ببخشید، تار مو داته باشه. اونوقت یه فرق از وسط براش باز میکردم. یکی اش رو مینداختم اینور فرقش،  یکی اش رو  هم مینداختم اونور فرقش، وسطی رو هم که اضافه میومد میکندم. 

 

بخش خودمونی:

- دلم خنک شد که تو پست قبلی دل و جیگرتون رو سوزوندم.

-  اولين شب چله امريکاييمون  به خير و خوشی گذشت.  خلاصه جریانش رو تو وبلاگ مانی نوشتم .  اینم بخشی از سور و ساتمون:

شب چله پارسال يادش به خير. با بچه های پزشکی دانشگاه تهران بعد از کنفرانس  تو حياط هندونه شکستيم و خورديم. بعد رفتم خونه پروين. مامان اينا اونجا بودن. دير شده بود دلم پيش مانی بود. رسيدم سر کوچه ديدم مانی بغل مامانم تو کوچه چشم به راه منه. دلمون غش رفت واسه ديدن هم ديگه. بچه های پزشکی هنوز باهام در تماسن. خوشحالم.

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/٢ - پروانه