persianweblog persianblog
من و روزبه و مانی

نفتی نشی!

 سال های اول بعد از انقلاب و جنگ زمستان های سردی داشتیم و نفت کالایی کمیاب بود و جلب نظر آقای نفتی حیاتی. آقای نفتی هر هفته با چرخ دستی حامل پیت های فلزی پراز نفتش می چرخید در کوچه ها و به پیت های پلاستیکی خالی کنار باغچهء خانه ها اگر اقبالشان بلند بود نفت می رساند. در هر خانه ای که اطراق می کرد تا به بده بستان نفت و کوپن بپردازد تمامی اهالی منزل و اکثریت قریب به اتفاق اهل محل به امید فرجی دورش جمع می شدند. آقای نفتی پیت نفت را که بلند می کرد بلند می گفت: "آقا نفتی نشی، خانم نفتی نشی " و از شکاف باز شده در جمعیت فرز جلو می رفت و نفت را می رساند به پیت های گرسنهء منتظر و سرریزشان می کرد درون دهان باز قیف. همه احترام آقای نفتی را داشتند ولی با هشدار "آقا نفتی نشی، خانم نفتی نشی" سریع خودشان راکنار می کشیدند چون نفتی شدن نشان احترام نبود. اگر نفتی می شدی اگر هم با تعویض لباس و شست و شو از آتش گرفتن می گریختی به این آسانی ها نمی توانستی از بوی نه چندان مطبوعش خلاص شوی.

این اواخر در جو انتخابات انگار خیلی ها پروای نفتی شدن ندارند. برای به دست آوردن دل آقای نفتی ادکلن نفت می زنند.

درست که از سرما می ترسیم، درست که  رای شده طلا، درست که جلب نظر حاملان رای شده دغدغه اصلی مان ولی نه آنقدر که فراموش کنیم بنا را بر چه زیربنایی استوار می کنیم. کنار گذاشتن تحریم قبول ولی رنگ عوض کردن؟

می شنوم و می خوانم که بعضی هایی که اصلا به گروه خونیشان نمی خورد از ادبیاتی استفاده می کنند که مال آنها نیست. به جای موسوی می گویند سید. به جای کروبی شیخ. شعار می دهند "یک یا حسین تا میر حسین" و از این قبیل. بگذریم از انداختن شال سبزی که موسوی در فیلم انتخاباتی اش  رسما اعلام کرد که نشان ائمه اطهار است.

منظورم این نیست که سید بودن یا سید گفتن بد است. نیست. چیزی که من را متعجب کرده این هست که چرا به این سادگی تن به ادبیاتی می دهیم که مال خودمان نیست و احتمالا مطلوبمان هم  نیست (اگر نیست). اگر سید بودن موسوی معیار تعیین کننده ای در انتخاب من نیست چرا تکرارش می کنم؟ اگر فرهنگ جبهه با فرهنگ من قرابت چندانی ندارد چرا از آن تقلید می کنم؟ چند جوابی که تا به حال گرفته ام این هاست:

ازاین ادبیات استفاده می کنیم تا بتوانیم نظر قشر عامی مردم را جلب کنیم تا بیایند و رای بدهند و ما (از سرما) نجات پیدا کنیم. اگر اینطور است انتقاد من این هست که این تکنیک نه اخلاقی ست و نه اساسی. اخلاقی نیست چون در این صورت ما هم داریم از سمبل های حامل ارزشهای گروهی از مردم استفاده ابزاری می کنیم. همان کاری که سال هاست کسانی می کنند و ما ازشان خرده می گیریم. اساسی نیست چون هم کوتاه مدت است و هم هزینه بر. ترویج و تقویت نوع تفکر و استدلالی که خود گاهی منتقد آن هستیم مثل تنیدن تاری است که ممکن است امروز از پلی گذرمان دهد ولی فردا روزی به داممان می اندازد. اگر تن به این روش ها دادیم فردا گله نکنیم اگر راننده مسافر کشی تخته گاز خلاف رفت و نیمه جانمان کرد و در پاسخ به اعتراضمان اشاره کرد به چشم قربانی آویز آیینه که ماشین بیمه حضرت ابوالفضل است.

دسته دیگری از دلایلی که برای گزیدن این ادبیات شنیده ام اشاره دارد به کلید واژگانی از قبیل "احترام به اعتقادات مردم" و "دموکراسی واقعی" . فعلا بگذریم از اینکه "مردم" عنوانی کلی ست شامل طیف وسیعی از اقشار و طبقات گوناگون و در مورد این نوع خوانش از دموکراسی و "احترام" بحث کنیم. چگونه به این نتیجه رسیده ایم که حرف زدن با مردم با ادبیات آنها ( نه به زبان آنها، این دو را مخلوط نکنیم) به معنی رعایت دموکراسی (به معنای اکثریت حتما) و احترام به آنهاست؟ ما می خواهیم آنها را متقاعد کنیم که عملی را انجام دهند که مطلوب ماست (باشد. گیریم که برای خودشان هم خوب است. این فرقی در اصل بحث ما ایجاد نمی کند.) چه کنیم؟ به روش (فرضا) خودشان با آنها حرف می زنیم. اشاره می کنیم به ارزشهایشان. استدلال خودمان را برای خودمان پنهان می کنیم و از روش خرافی استفاده می کنیم که هر چه سریع تر و مطمئن تر به هدف برسیم. این چه احترامی است؟ هم قدرت تعقل و استدلال طرف را کم حساب کرده ایم و هم با او صادق نبوده ایم. اگر پزشک باشی و بخواهی من را متوجه لزوم مصرف دارو کنی هنر اصلیت در این است که به زبان من (نه ادبیات من) به من بفهمانی که این دارو چه تاثیری روی بیماری من می گذارد نه این که به مبارکی رنگ سبز کپسول اشاره کنی و ثواب خوردنش.

از این ها گذشته چرا فکر می کنیم که معیار انتخاب رئیس جمهور برای "اکثریت" این  مردم بیشتر مذهبی ست تا تخصصی ؟ ما به استناد تفسیر و برداشت خودمان و تعمیمی که می دهیم این قضاوت را می کنیم. اطمینان نداریم. نمی توانیم داشته باشیم. پس بهتر نیست به آنچه که بیشتر به آن اطمینان داریم تکیه دهیم؟ اصول خودمان. استدلال خودمان. ادبیات خودمان. با همه هم حرف می زنیم. سعی می کنیم که زبانمان را ساده کنیم ولی نه منحرف.  بپاییم که نفتی هم نشویم. نفتی شدن نشان احترام به آقای نفتی نیست. 

   

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۳/۱٥ - پروانه