خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
پروانه
آرشیو وبلاگ
لینک دوستان
.مانی موفرفری من
م قائد
علی حيدری
افرا و پاييز
حامد
صفورا
شادی بيضايی
منيرو روانيپور
پاتوق ادبی
احمد
محسن عمادی
عکس فوری
توکای مقدس
جشن بیکران
رضیه
صفا و وفا
نازخاتون
ارغوان
غريبه ای نام آشنا
داش مسعود
پژمان نوروزي
جوجو
داوود پنهاني
محبوبه
رضا علامه زاده
خورشید خانم
سرباز معلم
آلما
زانيار
زيتون
کریم جعفری
صندلی
صالح
مانی کلانی
محمد
گيتی
ladybird
آلوچه خانم
معلم فارسی
مریم اینا
IranDokht
campus watch
NّIAC
آنارشیست
نیلوگویه
گیس طلا
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
سه سال تمام گذشت. سه ساله مامان و بابا رو ندیدم. پروین رو ندیدم. مجید. محمد. مسعود. بچه هاشون. دوست های عصر پنجشنبه. شاگردهام. توحید. انوشیروان. زهره و حامد. بقیه دوستان و بچه هاشون. کاسب های محل ستارخان. راننده تاکسی های تهران. بلالی های قیطریه. قهوه چی های دربند و درکه...
هنوز مطمئن نیستم چقدر ایرانی هستم. چقدر جهانی. خانه ام کجاست.
سه سال پیش همین روزها بود که وارد شهر توسان در آریزونا شدیم. بلافاصله ساکن همین خونه ای که هنوز توش هستیم شدیم. روز دوم بود که برای اولین بار تنها رفتم بیرون و سوار اتوبوس شهری شدم. نشسته بودم روی صندلی نزدیک در. خانم مسنی سوار شد. خودم رو کشیدم بالاتر که برای خانم جا باز کنم. خانم تشکر کرد و نشست. بهم گفت. "لطف کردی. شما مردم توسان چقدر مهربانید!"
مسافر بود. از شهر دیگری آمده بود. و از مهمان نوازی ما مردم توسان بسیار خشنود!
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/۸/۱٤ - پروانه