خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
پروانه
آرشیو وبلاگ
لینک دوستان
.مانی موفرفری من
م قائد
علی حيدری
افرا و پاييز
حامد
صفورا
شادی بيضايی
منيرو روانيپور
پاتوق ادبی
احمد
محسن عمادی
عکس فوری
توکای مقدس
جشن بیکران
رضیه
صفا و وفا
نازخاتون
ارغوان
غريبه ای نام آشنا
داش مسعود
پژمان نوروزي
جوجو
داوود پنهاني
محبوبه
رضا علامه زاده
خورشید خانم
سرباز معلم
آلما
زانيار
زيتون
کریم جعفری
صندلی
صالح
مانی کلانی
محمد
گيتی
ladybird
آلوچه خانم
معلم فارسی
مریم اینا
IranDokht
campus watch
NّIAC
آنارشیست
نیلوگویه
گیس طلا
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
شنیدین میگن تو آمریکا هیچ وقت برق نمیره؟ فقط سالی یه بار به احترام تام ادیسون یک دقیقه برق رو قطع میکنن. واسه همون یه دقیقه هم تن ادیسون تو گور یه بار میلرزه. چند شب پیش تحت نوسانات شدید برق تن ادیسون تو گور بندری میرقصید. جریان اینجوریا بود که :
من رو مبل لم داده بودم و از لابلای برفک های سفید و رنگ های سبز و سرخ و آبی صفحهء تلوزیون دست دوم اهدا شده به ما بی خیال خر خرش با کمال میل یک سریال آبکی تو یکی از تنها کانالهای مفتی که میتونیم ببینیم رو تماشا میکردم. روزبه روی گلیم خوش آب و رنگ تبریزی نشسته بود و به کوسن منجق دوزی شیرازی تکیه داده بود و با آقا منصور درباره bill گاز ۱۴۰ دلاری که عین بیل تو سرمون خورده بود مذاکره میکرد تا ببینیم اصلا اینجا خاکی پیدا میشه تو سرمون بریزیم؟ مانی هم پای کامپیوتر تحت تاثیر کارتون این روزها بسیار مورد علاقه اش ( کره خر و مامانش) به خود کره خر پنداری مشغول بود. بله، تو همین احوالات بودیم که یهو تاریکی شد. قبل از اینکه بتونم تا یک دقیقهء پر جبروت تموم نشده بجنبم و مفتخر بشم که یه فاتحه برای ادیسون بخونم و تا یک سال با خیال آسوده بیمه روشنایی آقا بشم دیدم از بیرون و درون خونه جرق جروق ادیسون داره جفتک میندازه. از همه آتیشی تر کامپیوتربود که تو تاریکی اتاق مجلس ختم ادیسون رو با چار شنبه سوری اشتباه گرفته بود و هی فشفشه در میکرد.
آقا بماند که زهره ترک شدم تا خودم رو به مانی رسوندم و در حالیکه که سعی میکردم دلداریش بدم که نترسه از منطقهء جفتک پرانی N ولتی جناب ادیسون دورش کنم و کورمال کورمال دنبال پریز برقی که ادیسون بهش گیر داده بود بگردم و فاتحه واسه ایشون رو ول کنم و واسه خودم اشهد بخونم و سیم برق کامپیوتر رو از دست ادیسون به زور بکشم بیرون.و به سرنوشت آبجی ادیسون در هنگام آزمایشات الکتریکیشون دچار بشم.
روزبه در تمام این مدت داشت تلاش میکرد که کبریت روشن کنه. خوب کبریتش نمیگرفت چون شاخه کبریتا به جای چوب مقوا داشت و به جای گوگرد یه چیزی تو مایه های تفاله چایی خشک شده . انتظار که ندارید روزبه وقتی که میخواسته کبریت بخره به چوب و گوگرد کبریت نگاهی کرده باشه،هان؟ حتما یا ارزون ترین کبریت بوده یا اصلا رایگان بوده. شایدم به عنوان اسباب بازی داشتن به بچه ها میدادن که ازش برای آموزش بی خطر استفاده بشه نه برای روشن شدن ،اونم در شام غریبان فشنگی مرحوم ادیسون.
خلاصه، تحت نوسانات شدید جریان برق کامپیوتر ما پکید. تلوزیونمون هم سوخت. الحمدولله چیز دیگه ای هم نداشتیم که داغش رو دلمون بمونه.
یه یک ساعتی طول کشید تا برقا اومد. همسایه های سفید و سیاهمون هم که اومده بودن بیرون ببینن What's going on برگشتن سر خونه زندگیشون. ولی نیم ساعت بعدش بازم بیرون جرق و جروق و ترق و تروق شروع شد و برق رفت. اینبار هیچ کس از خونه اش نیومد بیرون ببینه دیگه What's going on . ما هم زیر نور شمع قرمزکریسمس که کریستین بهمون هدیه داده بود و عطر درخت کریسمس میداد در محیطی بیشتر وهم انگیز تا رمانتیک شام خوردیم. بعد یه مشت پتو و بالش ریختیم وسط حال و در اتاق ها رو بستیم که کمتر سرد بشه .یه خرده روزبه با مانی بالش بازی کرد . بعد رخت خواب ها رو قطار پهن کردیم . هر چی مانی لباس داشت تنش کردم. شمع بو دارمون رو گذاشتم بالای سرمون و در موسیقی متن آژیرهای پلیس و آتشنشانی یه کتاب قصه برای مانی خوندم. آخر سرم مانی برای اختمام مراسم آتیش بازی ادیسون شمع رو فوت کرد. تو تاریکی یه حساب سر انگشتی از منفعتی که بابت نداشتن لوازم خانگی برقی نصیبمون شده بود کردیم و خوابیدیم .
-------------------
چند تذکر به کسانی که خوراکشون این داستان هاست تا پز شیر تو شیری ایران رو بدن!
۱.این اتفاق نادر هست. هیچ کی اینجا همون سالی یه بار هم برقش قطع نشده بوده. احتمالا پا قدم ما بوده. یا اشکالی ، اتصالی چیزی داشتیم.
۲. غیر از ما هیچ کس نشنیدیم که وسایلش طوریش شده باشه. پس حتما راه پیشگیری داشته.باید حد اقل یه سه شاخه ترانس دار میخریدیم تا با نوسان برق جریان برق کامپیوتر رو قطع کنه .
۲.کمپانی emachine رایگان برامونpower suplierفرستاد و گفت اگر با این درست نشه یه کامپیوتر نو برامون میفرسته. ( اینجا یه دوست امریکایی با حال ، دنیس، کمک کرد که راه و چاهشو یاد بگیریم)
---------
بخش خودمونی:
-دلم واسه اینکه اینجا فامیل و رفقا رو ببینم و باهاشون گپ بزنم تنگ شده بود. هر اسمی رو که اينجا ميبينم انگار در خونه رو باز کردم ميبينم اومده بهم سر بزنه. ميرم زود چای دم ميکنم.
-تولد صالح و جمال و مژده مبارک.
- نازی جانم، تولدت خيلی مبارک. خيلی خيلی به يادتم.
- حامد، تولدت مبارک. يه شب خواب ديدم مانی افتاد تو دريا تو نجاتش دادی!
- آقا من درست متوجه قانون بازی نشده بودم. و الن هم ديگه دير شده. خدا رحم کردا. آخه من بد جور جو گير ميشم. ميخواستم يه چيزايی اعتراف کنم که نگو. شايدم سوختن کامپيوتر مشيت الهی بود.
- وب لاگ توصيه ميکنم: شادی شيرين بيان. بريد بخونيد حالشو ببريد.
- تشریف داشته باشین. چای دوم؟
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ - پروانه