persianweblog persianblog
من و روزبه و مانی

 

چند روز پیش یه بسته بهمون رسید که رضا (همسر مهربون حمیرا) از ایران براموناز تگزاس پست کرده بود. مامان و نازی اینها رو رسونده بودن به حمیرا که رفته بود ایران. تو بسته یه شلوار مشکی بود: که وقتی روزهای آخر تو ایران با مجید رفته بودیم واسه روزبه کت شلوار بخریم من پریده بودم تو مغازه بغلی و خریده بودم، یه دامن که وقتی برای مصاحبه رفته بودیم ترکیه ازاون خیابون باحالهء آنکاراخریده بودم،یه پیرهن که پروین  از کیش آورده بود، یه سری عکس از آخرین روزهامون در ایران تو خونهء در حال تخلیمون و خونهء مامان بابای شیرازیمون (قربونشون برم)و کامی و تارا و....،یه سری سی دی بازی و کارتون واسه مانی و یه سی دی بنیامیییییییییییییین:

این بسته بوی خونهء مامان اینا رو میداد و یهو همه رو آورده بود اینجا. بنیامین هم که تکمیلش کرد:

 مهمونی هامون (تولد مانی،گودبای پارتیمون تو خونه زهره و حامد..) ،عاشورای کاشان با بچه ها که ۱۰ نفری میچپیدیم تو یه تاکسی (ناهار دسته هم خوش مزه بودا)،حتی مسافر کشای که تو ماشین سرمون رو میبردن.

 

هی ی ی ی ی:

دنیا دیگه مثل تو نداره ه  ه ه ه

نه نه نه داره نه میتونه بیاره...

آقا آریزونا رو ترکوندیم.

من و روزبه و مانی بلا نصبت عین ( فقط عین) خل ها  ور میجیدیم . تمام خاطراتمون رو آی  کوبوندیم به سقف!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/٢۸ - پروانه