persianweblog persianblog
من و روزبه و مانی

به بهانهء روز زن ، به ياد فروغ، و به افتخار زنان با صلابت هموطنم

...

من از دیار عروسک ها می آیم

از زیر سایه های درختان کاغذی

در باغ یک کتاب مصور

از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق

در کوچه های خاکی معصومیت

...

من از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار می آیم

و مغز من هنوز

لبریز از صدای وحشت پروانه ایست که او را

 در دفتری به سنجاقی

مصلوب کرده بودند.

وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت  آویزان بود

و در تمام شهر

قلب چراغ های مرا تکه تکه میکردند

وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا 

با دستمال تیره قانون می بستند

و از شقیقه های مضطرب آرزوی من

فواره های خون به بیرون می پاشید

وقتی که زندگی من دیگر

 چیزی نبود، هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری

دریافتم که باید

باید

باید

دیوانه وار دوست بدارم .

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٢/۱۸ - پروانه