persianweblog persianblog
من و روزبه و مانی

لطفا در اين محل راه نرويد!

دیدید وقتی آدم تو هواپیما نشسته یهو هواپیما شروع میکنه به تکون خوردن چه جوری تو دل آدم خالی میشه؟ نه؟! خوب، من میشه! مخصوصا اگر کنار پنجره ، اون هم درست پشت بال نشسته باشی و ابرها زیر پات باشن و با هر تکونی که میخوری تمام منظره جلو چشمت کن فی یکون شه! اوا ابرا کوشند؟ ای وای چرا بال هواپیما رفت بالا؟! چرا لق لق میخوره؟! ...

هر چی هم دست به دامن آمار و احتمالات بشی که  بهت ثابت کنن احتمال سقوط هواپیمای تو کمتر از خیلی از ریسکای دیگه ای هست که هر روز تو زندگیت میکنی باز لامصب این بال هواپیما بد جور تو دل آسمون تاب میخوره.

 تو همین عوالم و دل نگرانی برای مانی که اگر بی مادر بشه چی و تنفر از زن بابا و اینا برداشتم هر چی کاغذ و دفترچه راهنما برای اقدامهای اورژانس در هنگام پیش آمدن خطر بود مرور کردم: اگر اکسیژن کم بشه ماسک از بالا ی سرت در میاد. کو؟ کجا؟ ای وای بالای سر من که جای ماسک نیست! اگر تکان شدید شد سرمون رو باید تکیه بدیم رو پشتی صندلی جلویی و با دستها سر رو بپوشونیم. اونوقت کمربند نجات جی؟ نمیذاره که! یه خورده شلش کنم. وقتی از در فرار اضطراری خواستم بپرم رو اونی که مثل سرسره هست کفشم رو در بیارم یا نه؟ یادم باشه وقتی سر خوردم پایین به سرعت خودم رو از هواپیما دور کنم. جرا؟! انفجار؟ وااای. اگر هنوز اون تو باشم منفجر شه چی؟اگر در آب سقوط کردیم از کفی صندلی به جای تیوپ برای شناور ماندن استفاده کنیم. این رو دیگه هر چی به مغزم فشار آوردم نتونستم تصور کنم یعنی چه جوری! وای من نفهمیدم! مهماندار رو صدا کنم؟ خفه نشم؟! ببینم زیرمون دریا نیست الان؟ بیرون رو نگاه کرم. باز جبروت آسمون و این بال پیزوری من رو گرفت.  رفته بودم تو نخ بال و داشتم خوب وارسیش میکردم ببینم امنه(!) یا نه که چشمم خورد به یه نوشته ای که  روش حک شده بود.

 زوم کردم روش ببینم چی نوشته.   آهان، انگار یه تذکر هست.نوشته:

عکس رو کوچیک میکنی هیچی ازش نمیمونه که. نوشته:

Do not walk outside this areas

-----------------

- بخش خودمونی متعاقبا اضافه میشود . چشم.

- در مورد سفر حتما هم مینویسم هم آلبوم میگذارم.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٢/۱۱ - پروانه