خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
پروانه
آرشیو وبلاگ
لینک دوستان
.مانی موفرفری من
م قائد
علی حيدری
افرا و پاييز
حامد
صفورا
شادی بيضايی
منيرو روانيپور
پاتوق ادبی
احمد
محسن عمادی
عکس فوری
توکای مقدس
جشن بیکران
رضیه
صفا و وفا
نازخاتون
ارغوان
غريبه ای نام آشنا
داش مسعود
پژمان نوروزي
جوجو
داوود پنهاني
محبوبه
رضا علامه زاده
خورشید خانم
سرباز معلم
آلما
زانيار
زيتون
کریم جعفری
صندلی
صالح
مانی کلانی
محمد
گيتی
ladybird
آلوچه خانم
معلم فارسی
مریم اینا
IranDokht
campus watch
NّIAC
آنارشیست
نیلوگویه
گیس طلا
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران

هر سال CESL ،مرکز زبان انگلیسی دانشگاه آریزونا یک روز بساطی راه میاندازه به اسم اینترنشنال بازار. داستان اینجوریه که چون همه ء دانشجوهای CESLخارجی هستند و چون امریکا میمیره واسه diversity این مرکز از وفور نعمتش استفاده میکنه و نمایشگاه بین المللی راه میندازه. به این ترتیب که اعلام میکنه یک روز کلاسها تعطیل، بعد به تعداد کشورهایی که ازشون دانشجو داره تو کلاسها میزهای بزرگ میذاره و به دانشجوهای اون کشورا میگه که اونجا واسه کشور خودشون غرفه بزنن. اینجوری مرکز زبان تبدیل میشه به مرکز گفتگوی تمدن ها. اون روز همه دانشجوها یا دارن کشور خودشون رو به بقیه معرفی میکنن یا دارن درباره ء کشورهای دیگه پرس و جو میکنند. استادهاشون هم خودشون پایه. یکی داره عکس میندازه، یکی ساندویچ میده، یکی به بچه ها وسایل ( چسب و کاغذ و سوزن و کامپیوتر و و ضبط و ..) میرسونه، یکی با ترک ها تار میزنه ، یکی با ژاپنی ها بازی میکنه. و یکی هم مثل این خانم الگای روس لباس محلی می پوشه و راه میره و قر میریزه، خون دانشجوهاش رو به دل میریزه!
این دانشجوها از همه جای دنیا هستند. آفریقا، اروپا ( که البته امسال شرکت نکرد)، آسیای شرقی، امریکای جنوبی، و به وفور از کشورهای دور و ور خودمون : کشورهای عربی و ترکیه و افغانستان و...
اما ایران. تو این چند سال اخیر هیچ اثری از غرفه ایران نبوده. چون دانشجوی ایرانی اینجا ( CESL) نبوده! امسال CESL مفتخر میشه به اعلام حضور موجود مرموز و احتمالا مخوفی به نام دانشجوی ایرانی. اون هم تازه از تنور در اومده اش! روزبه!
مسئولین محترم CESL با روزبه وارد مذاکره میشند:
ازش می پرسند: غرفه ایران میزنی؟
جواب میده: ها !
از روزبه که انتظار ندارید خدای نکرده دستپاچه بشه؟ یا زبونم لال بیافته به تکاپو برای تدارک دیدن؟! نه عامو! تمام فرصت یک هفته ای کاهو ترشیش رو خورد و خواب آب رکن آباد دید تا رسید به شب قبل از روز واقعه. ساعت نه - ده شب بود که مشغول شد. تنها چیزی که براش اهمیت حیاتی داشت حلوا بود. با مانی مشغول شدن به حلوا پختن. خیالش از حلوا که راحت شد گفت : خوب دیگه چی لازمه؟
پرسیدم : خوب چه تدارکی دیدی؟
- هان؟!!!
- برای تزیین غرفه چه فکری کردی؟ چی ها جمع کردی؟
- هان...خانم (فلانی) گفته یه رومیزی سوزن کاری میاره برای رو میز.
- خوب؟
- خوب دیگه.
- خوب روش چی مذاری اونوقت؟
چشمش خورد به عکس سیاه و سفید خانوادگیش در طفولیت تو قاب عکس خاتم روی میز.
- اینو میذاریم روش!
- خوب دیگه؟ به در و دیوار چی میزنی؟
بالای عکس گلیم اهدایی حامد و زهره آویزون بود.
- این خوبه؟
خوب باشه. ولی یه چیزایی هست که خیلی مهمه .
- مثلا؟
- پرچم.
- آره پرچم خیلی مهمه.
- براش فکری کردی؟
- نه.
تدارکات شروع شد. اول افتادیم به جون خونه. هر چی رومیزی سنتی داشتیم از رو میزا جمع کردیم، قاب عکسا رو از دیوارا پایین آوردیم، یه مشت خر مهره و گونی و دستمال یزدی و خلاصه همون چیزایی که هر کس منو میشناسه میدونه جمع کردیم گذاشتیم کنار. بعد رفتیم سراغ آلبومهامون! تعدادی عکس از چهارشنبه سوری کوچه پشتی خونه ستارخانمون و سفره هفت سین و تولد بچه های فامیل و عروسی دوستان و حموم زایمون همسایه ها هم جمع کردیم. بعد هم چند تا کتاب. یه سری هم عکس از اینترنت جمع آوری کردم. چند تا لینک هم بهنام فرستاد. بماند که کشت ما رو تا تا لینکها رو بفرسته. تو این هاگیر واگیر هول هولکی پیداش کردم میگم چند تا لینک عکس "آبرومند" از مردم خودمون رد کن بیاد. آقا افتاده رو دنده لج و بحث راه میندازه. آخر مجبور شدم یادش بیارم که فردا خودش هم پوستر داره و عین یه حیوان نجیب زحمتکش تو گل گیر کرده تا بی خیال شد و دست از سرم برداشت! عکسای خوبی جمع شد. از منظره های طبیعت ایران و آثار باستانی گرفته تا برجهای مدرن و بزرگراههای عظیم و هنر پیشه و عالم و فاضل و عکس آدمهای معمولی تو خیابون و کافه و غیره. اینهارو ریختیم تو یه فایل که بذاریم تو کامپیوتر به صورت اسلاید پخش بشه. سی دی "به تماشای آبهای سپید" علیزاده هم برای موسیقی متن انتخاب کردیم.
صبح نمایشگاه راه افتاد. با ترکیه هم اتاق بودیم. غرفه ایران در حد مقدور بد نشد. خانم فرزاد (که استاد زبان انگلیسی در CESL هست) هم چند کتاب شعر و نقاشی و آثار باستای ایران آورده بود.خیلی هم خوش گذشت. ولی یه جوری احساس یتیمی می کردیم. به دو دلیل. یکی این که غیر از ما کسی ایرانی نبود که این خودش جای تامل و تاسف داره. دوم (و مهمتر ) این که در مقایسه با بقیه ملت حس می کردیم که چقدر از حمایت وطن محرومیم. مخصوصا وقتی میبینی چقدر عرب ها اینجا زیاد و راحتند با خودت میگی چطوریه که ما از همه مردم دنیا مظلوم تر و در عین حال مغضوب تریم؟ :
این هم آلبوم International Bazar
---------------------------------------------
بخش خودمونی:
- سوغاتی های ایران رسید. اونقدر حال کردیم که تا دو روز حاضر نبودیم از وسط حال جمعشون کنیم. سرویسه هم فوق العاده قشنگه. دست همتون درد نکنه.
- مقاله محمد قائد: شکوهی پنچر شده در فیلم کیلویی
- مجتبا (لینکش اینجا هست) داستانی داره به اسم معجزه.به دوستان علاقمند به داستان پیشنهاد میکنم بخونید. تو لینک داستان کوتاهش.
- نعیمه لطف کن اگر باز وبلاگت رو به روز میکنی برام لینک بذار.
- دوستان من ممنونم که به ما سر میزنید. این برای ما که دوریم خیلی مهمه. ولی من نمیتونم تندتر بنویسم. تقریبا هر 10 روز اینجا رو به روزمی کنم. وبلاگ مانی هم هست آخه. ولی هر وز کامنت ها رو میخونم.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
اين هم هديهء دوستان غرفه ژاپن به ما: ايران

