persianweblog persianblog
من و روزبه و مانی

The Butter Battle Book

یکی از معروف ترین چهره های ادبیات کودکان امریکا دکتر سوز هست. اینجا هر کس که به نحوی کار کودک میکنه یا خودش بچه داره حتما دکتر سوز رو میشناسه. بچه ها کتابهای دکتر سوز رو دوست دارند. شخصیت های داستان ها کاملا تخیلی هستند آنقدر که ممکنه رو یه دستشون چهار و رو دست دیگه شون هفت انگشت داشته باشند. فضای داستان هم بی حد و مرز هست. زبان داستان ریتم دار هست. کلمات طوری کنار هم می شینند که بعضی از صداهای اصلی کلمه مکرر تولید بشه تا  به متن آهنگ بده. برای همین  از کلمه های نه چندان رایج زیاد استفاده میشه. حتی اگر لازم بشه کلمه درجا خلق میشه. بچه ها عاشق این بازی زبانی هستند. یکی دیگر از ویژگی های مهم این کتابها این هست که مصور هستند. تصویرهای جذابی که از قرار معلوم کار خود دکتر سوز هستند. .این کتابها جزو پر فروش ترین سری کتابهای کودکان محسوب میشند. کتابهایی مثل:

 "The cat in the Hat"

"Green eggs and ham

اینها رو گفتم که فقط یه مقدمه آشنایی با دکتر سوز داده باشم. معروفترین کتابهای دکتر سوز به گروه سنی پیش دبستان یا دبستان می خوره که اتفاقا من فعلا در مورد اونها حرفی نمیزنم. میخوام یکی از کتابهای متفاوتش رو معرفی کنم. قصدم اینه که کتاب رو اینجوری تا حدی برای بقیه هم قابل دسترس کنم. شاید هم بشه بعد درموردش گفت و گویی کنیم.

اسم این کتاب اینه:

"The Butter Battle Book

 شاید بشه ترجمه اش کرد : جدال کره ای یا جنگ کره یا ....

 راوی داستان کودکی هست که از بابابزرگ وطن پرستش ماجرایی رو نقل میکنه. پدربزرگ نوهء کوچکش رو میبره پای یه دیوار بلند (که قبل تر به این بلندی نبوده) که بین مردم خودش ( به نام yooks) و مردم آنسوی دیوار (به نام Zooks) کشیده شده تا تاریخ اختلاف و قدرت نمایی yook ها و Zookها رو براش تعریف کنه. یوک ها و زوک ها سر یه اصل خدشه ناپذیر با هم اختلاف غیر قابل حل و حتی مذاکره ای داشتند: محل گذاشتن کره. روی نون یا زیر نون؟

این مسئله از اون مسئله های ناموسی هست که نه تنها قابل تعدیل نبود بلکه قابل تسامح هم نبود. برای این بابابزرگ و مردم وفادارش تنها یک  روش شرافتمندانه صحیح برای درست کردن نون و کره وجود داره: Butter side Up

تمام!

اصلا آدمی که کره اش رو زیر نون بذاره آدمه؟ معلومه که نه! موجودات خبیث!

پس این سرباز متعهد هر روز در امتداد دیوار ترکه به دست کشیک میکشه تا هر گونه توطئهء  نفوذ دشمن پلید کره زیر نونی رو به حریم منزه کره روی نونی ها تو نطفه خفه کنه. مدتها همه چیز روبراه بوده و امنیت برقرار.

تا این که یه روز   یه زوک موذی کثیف با تیرکمون میزنه و ترکه یوک رو میشکونه!

یوک سر افکنده خودش رو به مقر فرماندهی میرسونه.

اما فرمانده بزرگوارانه و خونسرد لبخند می زنه و میگه:

این که تقصیر تو نبود! تقصیر اون زوکهای عوضی نامرده که این بازی رو شروع کردن. حالا ما یه یونیفرم درست و حسابی برات درست میکنیم . در ضمن به بچه های "اتاق پشتی" هم میگیم که برات به فکر اختراع یه اسلحه ء " سه کمونه" باشند.

فردا سرباز درجه دار شده با "سه کمونه اش" تا دیوار پا میکوبه و رجز میخونه که آهای زوک های نون زیر کره ای کجایید که دیگه کارتون ساخته است!

اما طولی نمیکشه که سرباز زوک با یونیفرم نو و کلاه درجه دار و یه " سه کمونهء" عظیم مقابلش وای میسه!

رو کم کنی تسلیحاتی ادامه پیدا میکنه. هی فرمانده یوک ها به سرباز درجه میده و دانشمندان "کوزه گر" اتاق پشتیش  براش اسلحه های مدرن ترن می سازند . و هی سرباز زوک مقابل به مثل می کنه:

یوک به اسلحه سگ بر  مجهز میشه، زوک با اسلحه فیل بر جلوش در میاد.

یوک بالای جت غول پیکر می شینه، زوک بلند تر می پره.

این وسط باند مارش ارتش  یوک هم  بامب و بومب و دلنگ و دولونگ راه انداخته و سرود های روحیه ساز "به کره زیر نونت ایمان داشته باش" سر میده.

اینبار که سرباز یوک مستاصل به مقر فرماندهی میره، فرمانده از دریچهء پناهگاهش به  سربازش دستور میده که شجاع باشه و بهش یه "بمب باروتی بنیان برافکن بنگ بنگی " می رسونه و برای یه عملیات بزرگ راهی دیوارش میکنه.

دیگه باند مارش هم از نفس افتاده و مردم باید تو حفره های زیر زمینی کره روی نونی ها بچپند.

اینجا کودک شاهد داستان تعریف می کنه که بابابزرگ از دیوار ( که حالا دیگه خیلی بلندتر از قبل شده) میکشه بالا و به زور آب دهنش رو قورت میده و  هوار می زنه: آهای اینجا دیگه آخر خط شما زوک های نون زیر کره اییه!

همون موقع صدای هن و هون زوک میاد و بالای دیوار پیداش میشه. وای! اون هم که تو مشتش یه "بمب باروتی بنیان برافکن بنگ بنگی " داره! نعره میکشه: آی یوک های کره زیر نونی اشهدتون رو بخونید که دخلتون اومد ( دخالت مترجم رو باش!)

کودک با چشمای متحیر و نگرانش داره نگاه میکنه:

"بابابزرگ مواظب باش! وای خدا! حالا کی بمب رو میندازه؟... شما؟... یا اون؟"

بابابزرگ با وحشت تته پته میکنه:

"صبر کن...حالا می بینیم ....حالا... می ... بی ...نیم."

 

 

 ---------------------------------------------------------------

بخش خودمونی

- یوک شما رو یاد یانکی نمیندازه؟

- قرار بر این بوده که اینجا نتیجه بازی برداشت شخصی رو بگذارم. خوب:

 بهنام میگه استرلیزه نیست، پاستوریزه هست، بامرام و باوفا گاهی هست و گاهی نه،مسئولیت پذیر هست، باجنبه و مودب هست و پرچونه هم هست که بابت این تشریف دارند.

مسعود میگه عجول اما با پشتکار، نامرتب اما تمیز، ساده دل و خوش قلب، بانمک، گاهی گیر سه پیچ، روشن بین، و بی ریا  هست.

غزال میگه که ۲۰ سالشه پس  نسبت سنش   عاقل ،  با معرفت ، نقاد،   شنوده، ریزبین، هست ، تودار در مواقعی هست و ریزه میزه نه چندان

زاغچه میگه درون گرا، با احساس، ناز نازی، مودب، تخیل قوی و خوش لباس هست ولی معترضه که چرا فقط صفات خوب رو نوشتم.

موش خانگی مستقیم نمیگه که آیا بی ادعا، شیطون، زبل، بی شیله پیله، خودمونی و راحت، خوش سر و زبون ،گاهی فراموشکار و بی خیال هست یا نیست. میگه نمره ۱۶  گرفته و خیلی از برگه اش دور نیست.

همه این دوستان این بازی رو ادامه دادند به جز موش خانگی که تو فکر چهار سوژه هست.

- آقای قلندری ، جای علی تو وبلاگ مانی محفوظه. مترصد یه فرصت مناسب هستم.

- پوریا بازی ترین ها عقب بیافته اشکالی نداره؟

- امیرحسین بیا با هم متحد شویم (افشا).

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۳/۱٧ - پروانه