persianweblog persianblog
من و روزبه و مانی

بازی امريکايی - اعتراف (مثلا)

...حالا جعبه رو گذاشتن تو دست  من و منتظرند. خوب؟ چه  کنم؟

 می پرسم مگه من هم بازی هستم؟

سر و صدا و شوخی شون بلند می شه:

- پس چی.......بله....معلومه....

نگران نیستم. هیجان زده نیستم. خجالت نمی کشم. ذوق خاصی هم ندارم. قصد رو کم کنی هم ندارم.

 پس چرا تصمیم می گیرم بازی کنم؟

حتما چون کنجکاوم. می خوام رفتارهاشون رو نگاه  کنم. حتی میخوام خودم رو هم برآورد کنم. تازه اصلا دلم نمی خواد این پیام رو القا کنم که :" ای وای چقدر شما بی تربیتید! خاک تو سرتون!"

شانسم رو امتحان می کنم. مطمئنم که به هر حال لخت نمی شم! ژست خانم بزرگی می گیرم. صاف می شینم. پا رو پا می ندازم. ودامن کلوش قرمزم رو مرتب میکنم. جعبه رو میگذلرم رو دامنم و درحالیکه دستم رو تو جعبه فرو می کنم به اطراف گردن میکشم  و میگم:

- این بچه کو؟

چند نفر با شوخی میگن :

-  این دور و ورا  نیست. بهانه نیار.

- یه کارت بر می دارم. با ژست خونسرد برای خودم آروم می خونمش. دور و بری ها سرک می کشند تو کارت. دورتر می گیرمش تا بتونند راحت تر ببینند. بلند می خونم:

 "سوال: آیا تا به حال موقع عشق بازی بسته شدید؟ در ضمن به اطلاع می رسانم که خوشبختانه نگفته اگر بله این کار را بکنید و اگر نه آن کار را. جواب: خیر . تمام. جعبه خدمت شما!"

 جعبه رو می گذارم تو دست اونی که کنارم ایستاده و سرک می کشید.  پسر سمت چپی می گه " اوه. نه!" بهش می گم: "شما بابت چی اینقدر متاسفید؟" شلیک خنده.

اما چند دقیقه بعد بی خیالیم با بازی روزبه تموم می شه. مانی اومده یه چیزی می خواد. حواسم به بازی نیست. ولی بچه ها گیر دادن می خوان من و روزبه رو مقابل هم قرار بدند. از همون شوخی هایی که زن مثلا باید حسودیش بشه. سعی می کنم از زیرش دربرم. شوخی شوخی لحن روزبه زیادی تحقیرآمیز میشه. نمی دونم به خاطر همینه یا به خاطر اینکه چند دقیقه بعد از ادا اطوارهای دختری که لباس زیرش رو در میاره خوشم نمیاد که صندلی ام رو ترک می کنم و میرم رو یه صندلی خارج از دایره بازی می شینم. به خودم می گم اگه دختره ایرانی نبود اینقدر بهش حساس بودی؟ بعد فکر می کنم خوبه اون یکی دختر ایرانیه خیلی زبل و حواس جمع بازی میکنه وگرنه حتما میخواستم زود نتیجه بگیرم که ایرونی ها همه بی جنبه اند. یا جوگیر می شند؟ یا ساده اند؟ اغلب دستورهای کثیف به بهانه ای اجرا نمیشه. انگار جو بازی سنگین تر می شه. بازی رو عوض می کنند. یه بازی تمیزتر راه میاندازند. می رم تو ساختمون. هیچ کس غیر از مانی و روزبه اونجا نیست.  دارن کارتن می بینند. می شینم پیششون.

وقتی بر می گیردیم از خودم می پرسم اگر باز پیش بیاد تو این بازی شرکت می کنم؟ جواب: نه. چرا؟ درست نمی دونم. به خودم گیر می دم. چرا؟ چرا؟ چه میدونم شایدم بازی کنم.  اینقدرها هم مهم نیست. چرا مهمه. بهانه ای هست برای اینکه به اختلاف فرهنگی فکر کنی. 

 میدونی چیه؟ مهم نیست که اینور دنیا فرهنگ شون چیه، مردم چی می پوشند، چی می خورند، چه ریختیند، خلاصه چه جوریا هستند.... مهم اینه که تو در این چه جوریا چه جوری هستی. هان!؟ بابا همونی که غلنبه قلمبه اش می شه interconnection یا intercultural communication

باید فکر کنم. کاش با یکی حرف میزدم. وبلاگم رو باز میکنم. صفحه جدید:

تصور کنید در امریکا  توی  مهمونی  دانشجویان تحصیلات تکمیلی به مناسبت  شروع سال تحصیلی جدید هستید.....

                       

-------------

بخش خودمونی

-          ممنون از هم فکری. چه موافق چه مخالف چه بی طرف.

-          ارغوان زحمت کشیده نظرش رو با ای میل برام فرستاده. کپی اش کردم تو پست قبلی.

-          دفعه بعد هم اگر سرگرمی جذاب تری نبود واگر حس و حالش رو داشته باشم بازی می کنم. سعی می کنم نگدارم من و روزبه رو مقابل هم قرار بدهند. شایدم بهشون بگم مگه شما خودتون خواهر مادر ندارید؟!

--------------

ب.ت. بحث به وبلاگ بهنام سرایت کرده . لینکش همین کنار هست. بهنام خونه نو.   

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٧/٩ - پروانه