خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
پروانه
آرشیو وبلاگ
لینک دوستان
.مانی موفرفری من
م قائد
علی حيدری
افرا و پاييز
حامد
صفورا
شادی بيضايی
منيرو روانيپور
پاتوق ادبی
احمد
محسن عمادی
عکس فوری
توکای مقدس
جشن بیکران
رضیه
صفا و وفا
نازخاتون
ارغوان
غريبه ای نام آشنا
داش مسعود
پژمان نوروزي
جوجو
داوود پنهاني
محبوبه
رضا علامه زاده
خورشید خانم
سرباز معلم
آلما
زانيار
زيتون
کریم جعفری
صندلی
صالح
مانی کلانی
محمد
گيتی
ladybird
آلوچه خانم
معلم فارسی
مریم اینا
IranDokht
campus watch
NّIAC
آنارشیست
نیلوگویه
گیس طلا
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
می دونید چرا بابابزرگ بزرگ بزرگ...ۀ ما اونوقت ها که گمان می کرد میمونی بیش نیست وبلاگ نداشت؟
- چون دستش بند بود.
تا وقتی که بی خیال تکامل چار دست و پا واسه خودش تو در و دشت حال و حول می کرد عین خیالش نبود. ولی یهو بی خود و بی جهت زد به سرش که ترقی کنه. فکری شد چه کنه چه نکنه. آهان! ابزار! چکشی ، چرخی، قلاب سنگی، وبلاگی (هر چی باشه آقا حیوانی اجتماعی می بایست محسوب می شد). ولی دید اگر بخواد افتخار جونور اجتماعیِ ابزار سازِ وبلاگ زن تو رزومه ش ثبت بشه اول به یک جفت دست بیکارِ ترجیحا مسلط به تایپ فارسی و انگلیسی نیازمنده. این بود که رفت تو نخ بلند شدن روی دو پا به امید آزاد شدن دستهاش. لپ- تاپش رو گذاشت جلوش (احتمالا با پوزه ش)، و همینجوری که با حسرت و در نوایی نوستالژیک ترانهء "دستم را بگرفت و پا به پا برد" را زمزمه می کرد، دستاش رو رو زمین چفت کرد و پاهاش رو عقب کشید و باسن رو در حد توان داد بالا و "یا علی"! ای دل غافل! همینجوری گیرپاژ کرد. و قرن ها همونجوری موند بی نوا. عکس هاش رو دیدید حتما تو کتاب های تکامل.
بنده هم در روندی مشابه به همین غلط زیادی کردنِ ترقی و وضعیتی مشابه با همین "یا علیِ" ناکام، هرچار تا چنگولم قفل شده به زمین. امید برخاستن که نمی ره ایشالله به محض سرنگونی دستام آزاد می شه و آپ می کنم.
--------
تاریخ هی تکرار می شود:
(ایشون جولیان)

