persianweblog persianblog
من و روزبه و مانی

تکامل

می دونید چرا بابابزرگ بزرگ بزرگ...ۀ ما اونوقت ها که گمان می کرد میمونی بیش نیست وبلاگ نداشت؟

-          چون دستش بند بود.

تا وقتی که بی خیال تکامل چار دست و پا واسه خودش تو در و دشت حال و حول می کرد عین خیالش نبود. ولی یهو بی خود و بی جهت زد به سرش که ترقی کنه. فکری شد چه کنه چه نکنه. آهان! ابزار! چکشی ، چرخی، قلاب سنگی، وبلاگی (هر چی باشه آقا حیوانی اجتماعی می بایست محسوب می شد). ولی دید اگر بخواد افتخار جونور اجتماعیِ ابزار سازِ وبلاگ زن  تو رزومه ش ثبت بشه اول به یک جفت دست بیکارِ ترجیحا مسلط به تایپ فارسی و انگلیسی نیازمنده. این بود که رفت تو نخ بلند شدن روی دو پا به امید آزاد شدن دستهاش. لپ- تاپش رو گذاشت جلوش (احتمالا با پوزه ش)، و همینجوری که با حسرت و در نوایی نوستالژیک  ترانهء "دستم را بگرفت و پا به پا برد"  را زمزمه می کرد، دستاش رو رو زمین چفت کرد و پاهاش رو عقب کشید و باسن رو در حد توان داد بالا و "یا علی"! ای دل غافل! همینجوری گیرپاژ کرد. و قرن ها همونجوری موند بی نوا. عکس هاش رو دیدید حتما تو کتاب های تکامل.

بنده هم در روندی مشابه به همین غلط زیادی کردنِ ترقی و وضعیتی مشابه با همین "یا علیِ" ناکام، هرچار تا چنگولم قفل شده به زمین. امید برخاستن که نمی ره  ایشالله به محض سرنگونی دستام آزاد می شه و آپ می کنم.

--------

تاریخ هی تکرار می شود:

(ایشون جولیان)

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٠/٢٢ - پروانه