persianweblog persianblog
من و روزبه و مانی

عیدمون عید شد

-          روز اول عید داشتیم با مامان بابا و مسعود عید مبارکی می کردیم که خواهرم و بچه هاش و برادرام و بچه هاشون ریختن تو خون مامان اینا و صف کشیدن پای تلفن. بابا میگه تو گفتی گل در آیه من میایُم. میگم می خواستم بیام دیدم دیگه جا ندارید بهتون رحم کردم. ده  بیرون کن این ایل چنگیز رو. می گه ما بی تو خرابیم تو بی ما چونی. می گم خرابیت از بی ما بودن نیست. این آپاچی ها خونه خرابت کردن.

-          مامان بابا شیرازی روز اول عید رفتند کنجون. گفتند خیلی یادت کردیم.

-          روز سوم عید رفتیم جشن ایرانیان توسان. چهارصد نفری بودیم. آقا ترکوندیم. این وسط هفت- هشت تا هم مهمون امریکایی داشتیم، از جمله معلم مانی. بهشان آموزش قر همراه با قنبیل دادیم. هر کاری کردیم نه زاویهء چرخش قرشان دقیق شد نه نکات استراتژیک قنبیل را رعایت نمودند. اما تلاششان ستودنی بود.

-          روز پنجم در شهرتوسان بهار نارنج شد.

-          قرارداد خانه مان تا آخر آوریل تمام می شود. می خواستیم بریم نزدیک دانشگاه. ولی به خاطر چمن ها و پرنده ها و زمین بازی و استخر و مزرعه اونور مجتمع همین جا می مونیم.

 -          دیروز بساط سیزده به در داشتیم اینجا. نزدیک ترین یکشنبه بود به سیزده آخه. یه عکس سه نفری انداختیم. گذاشتمش برای پروفابل وبلاگ. مانی کف دستش یه مورچه  نگه داشته. باید اسم وبلاگ رو بگذارم من و روزبه و مانی و مورچه.   

-         از مغازه کاروان چغاله بادوم خریدم. این بار نه با پول عیدی. بلکه با کارت اعتباری بنک آو اَمریکا.

-          امروز زیر طاق ایوان خونه مون آشیونه سازیه. یه جفت کبوتر. آقا مصالح می رسونه. خانم می چینه. اگه خانم تخم بگذاره کاچی درست می کنم.

 

 آره.  اینطوریا شد که عیدمون عید شد.  

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱/۱۳ - پروانه