persianweblog persianblog
من و روزبه و مانی

لولیتا خوانی در تهران، پرسپولیس، بادبادک باز و ...

دسته ای از کتاب هایی که در چند سال اخیر در حیطه ادبیات داستانی ( در قالب رمان، خاطرات، سفرنامه)  در امریکا ( یا شاید غرب) محبوبیت پیدا کرده و در لیست کتاب های داغ و پرفروش قرار گرفته  با هم وجوه مشترکی دارند:


 1.    موضوع: موضوع این آثار اغلب حول و حوش تجریبات شخصی قهرمان داستان در یک متن اجتماعی-سیاسی  و در دوره ای بحرانی در تاریخ معاصر می گردد.

سوال: آیا این اثر فقط ارزش ادبی دارد؟ یا سند تاریخی هم محسوب می شود؟ نویسنده چه ادعایی دارد؟ خواننده چه انتظاری؟ کدام ارجح است؟


۲.    صحنه/فضا: محل وقوع حوادث داستان جا (ها) یی در خاور میانه  یا کشورهای اسلامی اطراف آن است.  ایران. عراق. ترکیه. افغانستان. پاکستان. یکی از تکنیک های رایج در این آثار "مقابلهء صحنه ها" ست. دوربینی که از دریچه آن خواننده صحنه را می بینید  گاه به سوی شرق (خاور میانه و کشورهای اسلامی) و گاه به سوی غرب (اروپا و امریکا) می چرخد. این جابجایی خواننده را به مقایسه و مقابلهء شرق و غرب وا میدارد.

سوال: آیا هدف از این جابجایی وا داشتن خواننده به مقایسه و مقابلهء شرق و غرب است؟ آیا این مقایسه با پیش داوری است؟ آیا در تصویر برداری از صحنه های شرقی در مقابل صحنه های غربی از فیلترهایی با رنگ های متفاوت  استفاده می شود؟


۳.    زبان: بسیاری از این آثار نه به زبان مادری نویسنده و یا قهرمان داستان بلکه به زبانی بین المللی که زبان دوم نویسنده است نوشته می شود.

سوال: چرا؟ بالا رفتن احتمال نشر و پخش اثر؟ این اشکالی دارد؟  دیگر چه؟


۴.    مخاطب: به نظر می رسد که این کتابها بیشتر رو به سوی مخاطبین غربی دارند تا هموطنان نویسنده یا قهرمان داستان. این که هموطنان نویسنده آیا از کتاب استقبال کنند یا نه قبل از هر چیز بستگی به ترجمه و در دسترس قرار گرفتن آن دارد. بعد از آن است که باید منتظر ماند و دید که آیا این اثر به مذاق خواننده ء داخلی هم همچون خواننده ء خارجی خوش میاید یا خیر.

سوال: آیا سلیقه مخاطب تاثیری در خلق اثر هم دارد؟ باب طبع مشتری؟ تحریف واقعیت برای جلب بازار؟


۵.    دیدگاه: چشمان نویسنده  شرقی است. در واقع نویسنده از خود می گوید.  شرقی بودن چشم نویسنده مهم است. همین است که هم خواننده و هم ناشر غربی طالبش است. درست که ناشر غربی خود چندین و چند جور نویسنده و محقق و هنرمند شرق شناس آک غربی در آستین دارد. ولی گویا  زمان اعتماد به مجلدات پر طول و تفسیر مستشرق فرنگی گذشته است.  انگ اورینتالیسم ( از نوع قدیمی اش) و استعمار کار خود را کرده است. ارزش و اعتبار نگاه از "بیرون" و "بالا"ی یک غربی  به  پیچیدگی های پر رمز و راز شرق زیر سوال رفته است.  تا قبل از این اهل غرب اگر هم می خواست از شرق بداند از خودش نمی پرسید که. به مراجع شرق شناس غربی رجوع می کرد. اهل شرق نخودی محسوب می شد.  اما دیگر ورق برگشته است.  حالا بازار شرح حال یک شرقی – مسلمان از اوضاع و احوال کشورش گرم است. "تو که تو اون مملکت "خودی" محسوب می شی بگو ببینیم آخه اونجا واقعا چی به چیه ؟"  اما  این "خودی" نویسنده اهل شرق حالا دیگر مدتی ست در غرب زندگی می کند، در آنجا درس خوانده و مشق کرده و بخواهد یا نخواهد، خوب یا بد، نگاهش انگار به آن "خودی" ها در شرق از میان لنزهایی میگذرد که در غرب بر چشم گذاشته.  این لنزها در نگاه نویسنده تاثیر می گذارد.

سوال: آیا اهل شرق این نگاه را می پسندد و می پذیرد؟ آیا دیگر او را "خودی" به حساب میاورد؟ (آن هم این شرقی آبرودوست غیرتی). یا عاقش میکند؟ شاید هم دلش خنک شود: "جانا ....


        -------------------
- هر سوال یک و نیم نمره. ۱۰ به پایین بیارین تجدید میشین باید تابستون بیاین کلاس تقویتی.
- این پست بعد از ارسال مجدد دستکاری شد.گفته باشم.  

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱/۳۱ - پروانه