خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
پروانه
آرشیو وبلاگ
لینک دوستان
.مانی موفرفری من
م قائد
علی حيدری
افرا و پاييز
حامد
صفورا
شادی بيضايی
منيرو روانيپور
پاتوق ادبی
احمد
محسن عمادی
عکس فوری
توکای مقدس
جشن بیکران
رضیه
صفا و وفا
نازخاتون
ارغوان
غريبه ای نام آشنا
داش مسعود
پژمان نوروزي
جوجو
داوود پنهاني
محبوبه
رضا علامه زاده
خورشید خانم
سرباز معلم
آلما
زانيار
زيتون
کریم جعفری
صندلی
صالح
مانی کلانی
محمد
گيتی
ladybird
آلوچه خانم
معلم فارسی
مریم اینا
IranDokht
campus watch
NّIAC
آنارشیست
نیلوگویه
گیس طلا
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
کافیست که از روند کاری لذت ببرم تا تصمیم بگیرم انجامش بدهم. نه اینکه گوشه چشمی به "هدف" و "تولید" نداشته باشم. نه. ولی خوش ندارم برای ترغیب و احتمالا تطمیع کسی برای همکاری هر قدر هم که سخت خواهانش باشم هی اندر باب مقاصد عالیه پروژه دلیل و برهان بیاورم و طرف را توجیه چپان کنم. مگر این که بخواهد نانی برساند که آن هم از اساس منتفی ست. الحمدلله پروژه های ما اصولا همیشه حول حوش کشت خربزه گشته.
وقتی که با ماندانا و نیکی و فرینوش و مهناز در کتابخانه یا نمازخانه یا سالن غذاخوری یا یک کلاس خالی یا ،اگر شانس میاوردیم و هوا خوب بود، روی چمن های محوطه دانشگاه الزهرا،تربیت مدرس، دانشکده زبانهای دانشگاه تهران، تریت معلم ، مرکز پژوهش های علوم انسانی و جاهای دیگر پلاس می شدیم و می افتادیم به جان آخرین شماره های ژورنال های تخصصی آموزشی و زبانشناسی و مقاله هایش را حلاجی می کردیم...
وقتی که پنج شنبه به پنج شنیه در همان آپارتمان باستانی خیابان شادمان خودمون با بابک و نیسانا و میثم و بهنام و توحید و امیرحسین و البته روزبه و گاه گاهی رفقای دیگه برای بچه های دیستانی نامه می نوشتیم...
وقتی که با روزبه صبح های جمعه در خانه کودک دروازه غار که کلاس و دفترش هم مثل حیاطش یخ بود می پلکیدیم...
وقتی که با مشتی از دوستان دنیای انگار مجازی سایبر در پالناک اتاق Let’s enjoy our English را راه انداختیم و بیشتر از یک سال هر روز صبح تا ظهر کرکره اش را بالا نگه داشتیم...
و به همین ترتیب در دیگر مراوده های کوتاه و بلند مدت با جمع های دیگر ، چه می دونم ، انجمنی، کانونی، گروهی ....
اگر یکی از بچه ها شک میکرد و می پرسید : خب، هدف؟ جوابم این بود: اول ببین با خود کار و این گروه حال می کنی یا نه. اگر نه که هیچ . هدف هم هر چی. و اما اگر حال می کنی . من هدف خودم رو دارم. تو هم هدف خودت رو خودت پیدا کن. حالا بریم سر کار؟ بسم الله...
قصه گویی و داستان خوانی را دوست دارم. شنیدنش را هم . شعر ( و لی نه معر) هم خویه. با بهنام و سعید که هر کدوم یه جوری خودشون پیشاپیش تنشون می خارید کنفرانس اینترنتی گذاشتیم و قرار مدار اولیه را گذاشتیم. اینها خودشون رو و من رو هلاک کردند تا نرم افزارم کمی ردیف بشه و حالیم کنند چه جوری صدا رو ضبط کنم و به mp3 تبدیلش کنم و آماده اش کنم برای آپلود در سایت . بعد با بهنام (سعید تاخیر!) باز نشستیم پای پی سی و آی کلنگ زدیم و آجر انداختیم و ماله کشیدیم تا:
اسم سایت شد زیر گنبد کبود.
محتوی: فایلهای صوتی از قصه های عامیانه، داستان های کوتاه و شعر (فعلا بیشتر ایرانی). یه برنامه هایی هم برای آینده اش داریم. مثلا خاطره خوانی و مصاحبه.
راویان: هر کس که هم علاقه داره و هم حال و هم مرام . (متن رو انتخاب کنید. بخونید. ضبط کنید. بفرستید یه آدرس ایمیل سایت زیر گنبد کبود. یا برای من یا بهنام.)
برای لوگوش نقاشی "سهراب و گردآفرید" کار هاله خدامی رو انتخاب کردیم.
آدرس:
http://seda.14bedar.com/
خودمونی: - موقع رانندگی کردن، ظرف شستن، خوابیدن، و قدم زدن شنیدن یه فابل صوتی خوب کیف داره. - تازگی ها در دو نمایش آماتوری دوستانه شرکت کردیم: - نمایش خسرو و شیرین. نقش من: راوی و پرسشگر. - اجرای نمایشی شعر آرش کمانگیر سیاوش کسرایی. نقش روزبه: عمو نوروز.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/٢/٢۳ - پروانه
