persianweblog persianblog
من و روزبه و مانی

Babble Tower

اولین روزی که رسیده بودیم امریکا سری به دانشگاه زدیم. با روزبه و مانی داشتیم توی  محوطهء سرسبز و وسیع دانشگاه قدم می زدیم که برای اولین بار در زمینهء گفتگوهای خودمان و سوال های مانی صدای تو دماغی امریکایی مردم اطراف توجه ام رو جلب کرد. یک آن فکر کردم به طرز سحرآمیزی از توی یک فیلم سر در آورده ام: عین فیلم ها حرف می زنن!

اوایل وقتی  صدای اسپانیایی پر از چاشنی  ُ‌  ُ  ُی  مردمی که از زیر پنجرهء اتاق خوابمان رد می شدند از خواب می پراندم قبل از اینکه یادم بیاید کجای این دنیا هستم  غرابت صداهایی که به گوشم می خورد گیج و منگم می کرد. انگار که همین الان برج ببل بر سرمان خراب شده و دیگر هیچ کس هیچ کس را نمی فهمد!

بعدتر یاد گرفتم که هر وقت نمی خواهم دیگران بفهمند به مانی یا روزبه چه می گویم می توانم با خیال راحت بلند فارسی حرف بزنم. گاهی هم البته یادم می رود که الان در جمع ایرانی هستم و همه این زبان را می فهمند!

چند روز قبل توی استخر مانی دستهایش را روی سطح آب آورد و  انگشت اشارهء کوچولویش را با احتیاط به سوی دختر و پسر جوانی که بغل دستش عین دوقولوهای سفت به هم چسبیده به هم قفل شده بودند نشانه رفت و آهسته گقت : "مامان، اینا دارن کار بد می کنن!" انگشت تابلویش را با بوسه ام پنهان کردم و مثلا بی خیال ازش پرسیدم کو؟ چه کار بدی؟ در گوشم گفت "بوس دهنی!" برای فرار از لاپوشانی های مذبوحانه، گفتگوی "یواشکی" را گذاشتم کنار و  زدیم به هر هر کر کر بلند. دیگه  مانی بیخ گوش دوقولوهای از لب به هم چسبیده از زیر آب جست می زد بالا و سرخوش داد می زد "بوس دهنی ی ی ی" و دوباره فرو می رفت زیر آب!

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٤/٧ - پروانه