persianweblog persianblog
من و روزبه و مانی

خسرو شکیبایی

اگر همان درد کمر ملعون مذکور در پست قبلی امانم می داد از خسرو شکیبایی می نوشتم. از اینکه چطور مخ ما را انگولک کرد (ممنون خسرو شکیبایی) و گاهی هم کفرمان را در آورد دیگه (اصلا خوب کردی)!  گاه با تحسین ادایش رو در آوردیم. گاهی هم  با مزاح (شرمنده دیگه)!  دیالوگهاش، تته پته هاش، حیرونیهاش، دست تو زلف کردن هاش، خش صدا و بالا و پایین های  کشدار لحنش، مکث طولانی و بعد تند تند کلمات رو ردیف کردنش. چقدر حال کردیم وقتی جمال با اون صدای بم زنگ دارش نوشته های روی پاکت شیر را شکیبایی وار دکلمه کرد:

استریلیزه.

پاستوریزه.

هه

مو

ژه

نیزه.

تاریخ...تاریخ

تاریخ انتقضاء چهار یازده هقتاد و شش.

 

 با چه کسانی که برای دیدن فیلمش به سینما نرفتیم. از تریپ روشنفکر آوانگارد گرفته تاااا بچه قرتی عشق دختر بازی! چقدر باعث شد فحش دادیم به هم و به بعضی ها (پری!) گاهی و آخیش دلمان خنک شد. 

از همه مهمتر، شکیبایی صدا می زد  ری را من می شنیدم  پریشکا! جان. عاشقم شده. روزبه رو  می گم . آخه سید علی صالحی را با اولین نامه رمانتیک روزبه شناخته بودم. وقتی که اسمم را گذاشت پریشکا. 

آخ که چقدر خوب می گفت ری را.

 

نه امان نمی دهد. پس فقط لینکی می گذارم:

هامون ما بودیم

ابراهیم نبوی - یکشنبه 30 تیر 1387 [2008.07.20]

http://www.roozonline.com/archives/2008/07/post_8397.php

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٤/۳٠ - پروانه