خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
پروانه
آرشیو وبلاگ
لینک دوستان
.مانی موفرفری من
م قائد
علی حيدری
افرا و پاييز
حامد
صفورا
شادی بيضايی
منيرو روانيپور
پاتوق ادبی
احمد
محسن عمادی
عکس فوری
توکای مقدس
جشن بیکران
رضیه
صفا و وفا
نازخاتون
ارغوان
غريبه ای نام آشنا
داش مسعود
پژمان نوروزي
جوجو
داوود پنهاني
محبوبه
رضا علامه زاده
خورشید خانم
سرباز معلم
آلما
زانيار
زيتون
کریم جعفری
صندلی
صالح
مانی کلانی
محمد
گيتی
ladybird
آلوچه خانم
معلم فارسی
مریم اینا
IranDokht
campus watch
NّIAC
آنارشیست
نیلوگویه
گیس طلا
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
اگر همان درد کمر ملعون مذکور در پست قبلی امانم می داد از خسرو شکیبایی می نوشتم. از اینکه چطور مخ ما را انگولک کرد (ممنون خسرو شکیبایی) و گاهی هم کفرمان را در آورد دیگه (اصلا خوب کردی)! گاه با تحسین ادایش رو در آوردیم. گاهی هم با مزاح (شرمنده دیگه)! دیالوگهاش، تته پته هاش، حیرونیهاش، دست تو زلف کردن هاش، خش صدا و بالا و پایین های کشدار لحنش، مکث طولانی و بعد تند تند کلمات رو ردیف کردنش. چقدر حال کردیم وقتی جمال با اون صدای بم زنگ دارش نوشته های روی پاکت شیر را شکیبایی وار دکلمه کرد:
استریلیزه.
پاستوریزه.
هه
مو
ژه
نیزه.
تاریخ...تاریخ
تاریخ انتقضاء چهار یازده هقتاد و شش.
با چه کسانی که برای دیدن فیلمش به سینما نرفتیم. از تریپ روشنفکر آوانگارد گرفته تاااا بچه قرتی عشق دختر بازی! چقدر باعث شد فحش دادیم به هم و به بعضی ها (پری!) گاهی و آخیش دلمان خنک شد.
از همه مهمتر، شکیبایی صدا می زد ری را من می شنیدم پریشکا! جان. عاشقم شده. روزبه رو می گم . آخه سید علی صالحی را با اولین نامه رمانتیک روزبه شناخته بودم. وقتی که اسمم را گذاشت پریشکا.
آخ که چقدر خوب می گفت ری را.
نه امان نمی دهد. پس فقط لینکی می گذارم:
هامون ما بودیم
ابراهیم نبوی - یکشنبه 30 تیر 1387 [2008.07.20]
http://www.roozonline.com/archives/2008/07/post_8397.php
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/٤/۳٠ - پروانه