persianweblog persianblog
من و روزبه و مانی

بعد از دو سال

دو سال تمام شد که ایران را ترک کرد ه ام.

دلم برای خانه مامان تنگ شده. نه اونقدر که گریه کنم.

دلم برای خیابان های تهران تنگ شده. نه اونقدر که دلم بخواد توش رانندگی کنم.

دلم برای راننده تاکسی ها تنگ شده. نه اونقدر که قول بدم باهاشون دعوام نشه.

دلم برای بقال ها و سبزی فروش ها تنک شده. نه اونقدر که لجم نگیره که چرا به مشتری احترام نمیگذارند.

دلم برای درخت های چنار دانشگاه الزهرا و کتابخانه تربیت مدرس تنگ شده. نه اونقدر که با محوطه و سایت کتابخانه دانشکاه آریزونا تاقشون بزنم.

دلم برای بر و بچ عصر پنج شنبه ها تنگ شده. نه اونقدر که پشیمون بشم چرا اون شب بیرونشون کردم.

دلم برای دانشجو هام در دانشکده پزشکی تهران تنگ شده. اونقدر که دائم توی کلاس هام  بین دانشجو ها می بینمشون.

 ... و

دلم برای خودم تنگ نشده. ولی نمی خوام گمش کنم.

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۸/۳ - پروانه