persianweblog persianblog
من و روزبه و مانی

پنجره

روزهای آخری که ایران بودیم و عازم، سپردیم به دوستی در توسان (شهر مقصد) که برایمان آپارتمانی پیدا کند تا به محض ورود برویم پای قرارداد و زیاد سرگردان نمانیم. رفیقمان صبح به صبح  (شب به شب خودشان)‌ زنگ می زد که : براتون یه آپارتمان دیدم ببینید خوشتون میاد از مشخصاتش یا هنوز بگردم. بعد تعریف می کرد که دو خواب و اینقدر متراژ و آشپزخانه اینجور و سرویس آنجور و ... من می پریدم تو حرفش که از پنجره اش بگو. از پنجره اش چی پیداست؟ من و منی می کرد و می گفت والله خیلی دقت نکردم.  

 به روز برادرم شاکی شد که آخه چیه گیر دادی به پنجره. اصلا چی می خوای از پنجره پپدا باشه. گفتم درخت و آدم!  داداشه دراومد که:

نترس تو آریزونا حتما  پشت هر خونه ای یه درخت کاکتوس پیدا میشه. یه کابوی هم بیاد پاش بشاشه دیگه  مشکلت حله؟ 

من: آره. آدم باشه. بشاشه.

امروز با صدای بارون بیدار شدم. مثل هر صبح اول رفتم پشت پنجره.

 - وقتی رسیدیم این خونه رو به خاطر پنجره اش پسندیدم.

- هه! آقا رو باش!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٩/٧ - پروانه