خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
پروانه
آرشیو وبلاگ
لینک دوستان
.مانی موفرفری من
م قائد
علی حيدری
افرا و پاييز
حامد
صفورا
شادی بيضايی
منيرو روانيپور
پاتوق ادبی
احمد
محسن عمادی
عکس فوری
توکای مقدس
جشن بیکران
رضیه
صفا و وفا
نازخاتون
ارغوان
غريبه ای نام آشنا
داش مسعود
پژمان نوروزي
جوجو
داوود پنهاني
محبوبه
رضا علامه زاده
خورشید خانم
سرباز معلم
آلما
زانيار
زيتون
کریم جعفری
صندلی
صالح
مانی کلانی
محمد
گيتی
ladybird
آلوچه خانم
معلم فارسی
مریم اینا
IranDokht
campus watch
NّIAC
آنارشیست
نیلوگویه
گیس طلا
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
روزهای آخری که ایران بودیم و عازم، سپردیم به دوستی در توسان (شهر مقصد) که برایمان آپارتمانی پیدا کند تا به محض ورود برویم پای قرارداد و زیاد سرگردان نمانیم. رفیقمان صبح به صبح (شب به شب خودشان) زنگ می زد که : براتون یه آپارتمان دیدم ببینید خوشتون میاد از مشخصاتش یا هنوز بگردم. بعد تعریف می کرد که دو خواب و اینقدر متراژ و آشپزخانه اینجور و سرویس آنجور و ... من می پریدم تو حرفش که از پنجره اش بگو. از پنجره اش چی پیداست؟ من و منی می کرد و می گفت والله خیلی دقت نکردم.
به روز برادرم شاکی شد که آخه چیه گیر دادی به پنجره. اصلا چی می خوای از پنجره پپدا باشه. گفتم درخت و آدم! داداشه دراومد که:
نترس تو آریزونا حتما پشت هر خونه ای یه درخت کاکتوس پیدا میشه. یه کابوی هم بیاد پاش بشاشه دیگه مشکلت حله؟
من: آره. آدم باشه. بشاشه.
امروز با صدای بارون بیدار شدم. مثل هر صبح اول رفتم پشت پنجره.

- وقتی رسیدیم این خونه رو به خاطر پنجره اش پسندیدم.
- هه! آقا رو باش!
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/٩/٧ - پروانه