خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
پروانه
آرشیو وبلاگ
لینک دوستان
.مانی موفرفری من
م قائد
علی حيدری
افرا و پاييز
حامد
صفورا
شادی بيضايی
منيرو روانيپور
پاتوق ادبی
احمد
محسن عمادی
عکس فوری
توکای مقدس
جشن بیکران
رضیه
صفا و وفا
نازخاتون
ارغوان
غريبه ای نام آشنا
داش مسعود
پژمان نوروزي
جوجو
داوود پنهاني
محبوبه
رضا علامه زاده
خورشید خانم
سرباز معلم
آلما
زانيار
زيتون
کریم جعفری
صندلی
صالح
مانی کلانی
محمد
گيتی
ladybird
آلوچه خانم
معلم فارسی
مریم اینا
IranDokht
campus watch
NّIAC
آنارشیست
نیلوگویه
گیس طلا
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
آی پاهام می لرزیدند. شالم رو سفت پیچیده بودم دور شانه ام. پنجه دستهام رو هم محکم فشار می دادم روی رانهای پاهام که کیپ به هم چفتشون کرده بودم و کف پاهام رو می چسبوندم به زمین. ولی مگه می شد نگهشون دارم؟ هی می جسنتد بالا. حالا دندانهایم به هم می خورند جهنم. جونم که بندشون نیست. ولی این لا مصبا قراره این هیکل رو با خودشون بکشند و از این در جست بزنند پایین. هه! خانم ها و آقایون مهماندار رو باش که دارند واسه ما جلوی در خروج اضطراری رو باز می کنند. ما که نصفمون داریم غش می کنیم. بچه ام بی مادر میشه. تو غربت. هیچ سفارشی هم نکردم به روزبه. دوربینم رو روشن کنم توش وصیت کنم. شاید جنازه های سوخته مون رو که تخلیه کردند و مترصد وسایل شخصی مون شدند که با احترام برای تسلی تحویل کس و کارمون بدهند از عکس هایی که موقع خداحافظی توی فرودگاه با مانی انداختم صاحب دوربین رو شناسایی کنند و برسونندش به روزبه. نکنه صدام رو گوش کنند و گیر بدهند که چی چی گفته این زن. مظنون بشند. ایرانی هم که هستم. خوراک تروریست یابی. گور باباشون. اصلا چی سفارش کنم؟ به کی؟ دیدی چه بلایی سر خودم آوردم؟ دلم خوش بود که آدم شدم. برام بلیط می گیرند و هتل و پذیرایی و گردش و آخرش هم ٨٠٠ دلار روش واسه سه روز کار. چه خیالاتی. فکر می کردم کسی بشم واسه خودم. اول بسم الله کله پا شدم رفت. من خونه ام رو می خوام. مانی رو می خوام. روزبه رو. گوشم داره اینجوری سوت می کشه یا این زوزهء پره های این پروانه کوفتیه که معلوم نیست چه مرگش شده؟ بد شانسی جای من هم افتاده عدل بیخش. سر می چرخونم به راست و از پنجره نگاهش می کنم. هیبتش زهره ام رو می بره. زود نگاهم رو بر می گردونم. به دشت پایین هم دیگه نگاه نمی کنم که داره تو دور هواپیما زیر پا می چرخه. دختر وراج بغل دستی ام ساکت شده. از همون اول که برای چپاندن ساک هایمون توی کمد بالای صندلیمون جون می کندیم و مرد تنومندِ هم ردیفمون با یه یک فشار دست ساک ها را راند تو کمد و تلق درش را بست شروع کردند. اونقدر حرف زدند که نفهمیدند کی بلند شدیم، کی هواپیما یهو اول به راست و بعد به چپ تکون خورد، کی بوی سوختگی راه افتاد و کی این عقب دود پیچید. تا صدای خلبان پخش نشد که رسما اعلام موقعیت اظطراری کرد ساکت نشدند. دختر کیف آرایشش را روی زانو هاش باز میکنه. رژ لب روی لباش می ماله. بعد ریمل می زنه. بعد همینطور که توی آینه دستی اش نگاه می کنه و با انگشت ابروهاش رو حالت می ده میگه :
We are fine.
معلوم نیست با کیه. با من یا مرد یا آدم توی آینه . مرد هیکل سنگینش رو روی صندلی جابجا می کنه. سر می کشه بالا و به جلو نگاه می کنه. مهماندارها هی می جنبند. آیفون پشتی هواپیما درست سمت چپ ردیف صندلی های ما هست. دائم به خلبان گزارش می دهند. خانم سر مهماندار خم می شه روی ردیف ما و از پنجره به پروانه نگاه می کنه. می پرسه:
What do you think it smells like?
خانم ردیف عقب تقریبا داد میزنه:
Smoke. like tires burning.
مرد جوان ردیف جلو یکی از گوشی های آیپادش رو از گوشش بیرون میاره، سر می چرخونه و می گه:
Isn't it like brakes?
من می نالم:
.It smells like wire buring
مهماندار می ره کنار آیفون. به خلبان گزارش میده انگار. صدای خلبان باز پخش می شه. تکرار می کنه که خلبانی کارکشته در یونایتد ایر ویز هست. هواپیما در کنترل هست. علت دود و بوی سوختگی مشخص نیست. نیروی امداد در باند فرود اضطراری مستقر شده . و ما تا چند دقیقه دیگر در فرودگاه دالاس فرود خواهیم آمد. همان جایی که یک ربع قبل ازش بلند شده بودیم. باید به توصیه های مهماندار توجه کنیم. خونسردی مان را هم حفظ کنیم تا در صورت لزوم وارد عملیات نجات بشویم. ولی این پاها آی می لرزند.

------------------------
- بعدتر که پیاده مان کردند و بهمان رسیدند و منتقلمان کردند به هواپیمای دیگری خلبان اعلام کرد در هنگام تیک آف پرنده ای طی یک سری عملیات انتحاری وارد پروانه سمت راست هواپیما شده بوده و ایجاد اختلال و ...
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۱٠/۱۳ - پروانه
