persianweblog persianblog
من و روزبه و مانی

از "اسمش را می گذاریم آویشن، قشنگ نیست؟" تا "هم شاگردی ها"

 نویسندهء این مطلب: روزبه (مهرک کمالی)

 

"آویشن قشنگ نیست" مرا یاد داستانی از حسین آبکنار انداخت با همین مضمون که خیلی دوستش دارم - رمان همشاگردی ها[1]. "آویشن ..." البته پرداخت متفاوتی دارد، جمع و جورتر است و خواننده را وادار می کند دنبال نشانه های مشترک بگردد. آبکنار از سی چهل نفر حرف می زند و حامد  اسماعیلیون از شش هفت نفر. این دومی به نظرم بیشتر حوصله به خرج داده و مجذوب سوژه نشده، به همین خاطر توانسته یک داستان کوتاه بلند بنویسد با شخصیت هایی که ما لمس شان می  کنیم، نه اینکه فقط درباره شان بشنویم. از یک منظر دیگر، بر خلاف آبکنار، اسماعیلیون تلاش کرده که روابط شخصی و فردی را پررنگ و نشانه های اجتماعی، سیاسی  و تاریخی را کمرنگ کند و شاید همین کمی  لطمه زده به کارش.

 

   در " آویشن ... " دشواری کار آنجا بوده که اسماعیلیون خواسته شش راوی داشته باشد و الحق خوب از پس خلقشان برآمده؛ شخصیت ها متفاوتند با گذشته و خانواده و دلمشغولی های متفاوت که در یک نقطه به هم می رسند: عشق. اما انگار خود پسرهای محله هم نمی دانند عاشق کی هستند: نیلوفر یا آویشن. وعنوان کتاب چی؟ یعنی نویسنده هم این وسط رای داده؟  این طور است که داستان از  روی جلد زرد کتاب شروع می شود، نه از صفحه اول و پایان هم ندارد. اولین بارکه آدم داستان را مثلا تمام می کند، و مخصوصا به جمله آخر نیما که می رسد، گیج می ماند. باید برگردم و داستان را از روی جلد شروع کنم.                



[1]

داستان آبکنار را می توانید اینجا بخوانید

http://www.degaran.com/dastan/abkenar.html

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱٠/٢۱ - پروانه